سيد محمد كمره اى
419
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ديگر عموم قرار دهد ، جاى ديگر مقدس مىشود . بعد قدرى خنديدم از شارلاتانىهاى « وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ « 1 » . » فهميدم آقاى معاون السلطنه اولاد روحانى آن غير مرحومين معاصر محمد نبى ( ص ) خود را معرفى مىنمايد . قهر و آشتى بر سر منافع دموكراسى بعد آقاى عين الممالك به خانه ، من هم به خانه ، ناهار آبگوشت بادنجان كلم گوجه با انگور خورديم ، بعد خوابيده ، يادم آمد معاون السلطنه توى راه امروز گفت چند شب پيش كه صدرائى ، تدين ، دكتر حسن خان ، ملك الشعراء و جمعى در خانه آقا سيد كاظم بودند و براى اينكه منافع دمكراسى را ملك الشعراء و صدرايى مىبرند و سايرين در غضب هستند در آن شب بين آقايان نزاع شده ، به قهر و دعوا كشيده شد . پريشب آقايان را اقتدار الدوله وعده گرفت و آنها را آشتى داد . بعد از خواب چايى خورده . ننه اسماعيل به مريضخانه رفت . گلين باجى كلفت همشيره هم با چهار نان شيرمال آمد كه همشيره ديروز از سينك به شهر آمده و حالش سالم و پول هم ندارد و احمد آقا را خواسته كه امشب بيايد آنجا . بعد هم او رفت . من هم بيرون آمده احمد را گفتم برود منزل ميرزا عباسقلى خان كمرهاى كه خيال فروختن ذغال آذوقه خودش را دارد و مىرود به كمره و ديروز آمده بود مرا ببيند و من نبودم ، احوالپرسى نموده ، وقت آمدن او يا رفتن مرا معين نمايد و اگر ذغالهايش را نفروخته به ما بفروشد . بعد خودم دو به غروب منزل حاج صادق بانكى براى احوالپرسى رفته نبود . به منزل آقاى آقا تقى كنى احوالپرسى دملها كه درآورده بود رفتم . در بستر افتاده و مسهل فلوس به جهت حالت پيچ و اسهالى كه سه چهار روز بود پيدا كرده بود . تا غروب صحبت و چايى و دو سه انجير خورده و پنج دانه بادنجان امريكايى چيده ، حافظ الصحه طالقانى آمده صحبت نموديم و غروب بيرون آمده يك چارك قند خريده به خانه آمدم . بتول تنها بود . گفت يك كسى از كمره عصر آمدورفت گردش كه شب بيايد . احمد هم غروب رفت به خانه عمهاش . بعد از نيم از شب ننه اسماعيل هم آمد .
--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيه 14 .